|
برای علی من حرف دل
| ||
|
علی من: عاشقانه و همیشه دوستت دارم. از خدا ممنونم که تو رو بهم داد.
[ دوشنبه 1390/08/30 ] [ 10:3 ] [ فاطمه و علی ]
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم. کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند! روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید! کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید. گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد! در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند. از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش میطلبم. پیوست1: این رو جایی خوندم چون خیلی جالب بود دوست داشتم شما هم بخونید. پیوست 2: چند وقتی رفته بودم سفر تازه برگشتم.اگه بهتون سر نزدم ببخشید. [ جمعه 1390/11/07 ] [ 19:18 ] [ فاطمه و علی ]
[ پنجشنبه 1390/10/29 ] [ 15:36 ] [ فاطمه و علی ]
[ سه شنبه 1390/10/27 ] [ 12:9 ] [ فاطمه و علی ]
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاصلا فرض که مردمان هنوز در خوابند، [ یکشنبه 1390/10/25 ] [ 11:46 ] [ فاطمه و علی ]
همه میدونیم که یه روزی دنیا به آخر میرسه. این حتی تو قرآن هم اومده. حتما همه شنیدین که میگن سال 2012 این اتفاق می افته. چقدر قبول دارین که امسال این اتفاق می افته؟ پیوست: لطفا جدی پاسخ بدین. پیوست2: یه دوست خوب بهم گفت نظر خودت رو هم بگو . با توجه به برنامهای که من در این مورد دیدم میگم احتمالش هست که اتفاق بیافته. [ دوشنبه 1390/10/19 ] [ 17:24 ] [ فاطمه و علی ]
_____________________________________________________________________________________________ تا به جای دلهایمان سر زانوهایمان زخمی میشد. [ جمعه 1390/10/16 ] [ 12:21 ] [ فاطمه و علی ]
زندگی پربار دکتر بازرگانی ایشون یکی از بستگان نزدیک ما هستند. که مایه افتخار همه خانواده هستند و در ایران از نخبه ها و اساتید بنام می باشند. [ چهارشنبه 1390/10/14 ] [ 19:24 ] [ فاطمه و علی ]
داریم زندگی میکنیم هر روز داریم این کا رو انجام میدیم هر روز یه چیزایی رو بدست میاریم و یه چیزهایی رو از دست میدیم. هر روز بخاطر چیزهایی که برامون مهمه بی وقفه تلاش میکنیم. البته گا هی اوقات هم از تکراری شدن این زندگی خسته میشیم. گله میکنیم.شکایت داریم. هیچ جوری هم راضی نمیشیم که خودمون این جوری خواستیم خودمون واسه هر روز زندگیمون داریم برنامه ریزی میکنیم. ولی باز هم از زمونه شکایت داریم. پیوست 1:
پیوست 2:
پیوست3: از همتون سپاسگزارم. _______________________________________________________________________________________________ دوباره همه چیز برگشت سر جای اول. [ شنبه 1390/10/10 ] [ 11:3 ] [ فاطمه و علی ]
[ دوشنبه 1390/10/05 ] [ 7:43 ] [ فاطمه و علی ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||